تقليد
تقليد در اسلام شرک است.
در صورتيكه امروزه بصورت اصل مسلم دينی شناخته ميشود.
ميگويند اگر تقليد نکنی دين نداری. در صورتيكه اگر کسی تقليد بكند دين ندارد و مشرک است.
نگاهی به قرآن مهجور بكنيم تا اين حقيقت را بطور روشن ببينيم.
اما قرآن مهجور: آيه 25:30 سوره فرقان ميفرمايد:
"پيغمبر گفت: خداوندا، قوم من قرآن را از خود دور (مهجور) ساختهاند."
اما قرآن و تقليد: آيه 9:31 سوره توبه ميفرمايد:
"دانشمندان دينی و زاهدان تارك دنيای خود، همينطور پيغمبرشان مسيح ابن مريم را صاحب اختيار (ارباب) خود گرفتند.در صورتيكه به آنها دستور داده شده بود كه فقط معبود واحد (يعنی خدا) را بندگی (اطاعت محض و بدون چون و چرا) كنند.
معبودی (کسی كه انسان در مقابلش احساس يا ابراز كوچکی كند و از دستورهايش بدون چون و چرا اطاعت كند) غير از خدا وجود ندارد.
او بالاتر از اين چيزهائی است كه شريك او ميسازند."
خالق ميلياردها كهكشان كجا و بشر محتاج روی زمين كجا؟
ارباب کسی است كه دستور ميدهد و بنده (عبد) کسی است كه از دستور ارباب بدون چون و چرا اطاعت ميكند.
در اسلام انسان اربابی (صاحب اختيار و فرمانفرمائی) غير از خدا ندارد، همانطور كه در آيه می ببنيم كه ميفرمايد:
"در صورتيكه به آنها دستور داده شده بود كه فقط معبود واحد (يعنی خدا) را بندگی كنند."
ولی می ببنيم اين دكانداران دين فروش در اوائل توضيح المسائل خود مينويسند
"مقلد بايد از مجتهد خود بدون چون و چرا اطاعت (وتقليد) كند."
می بينيم كه آيه ميفرمايد: "معبودی غير از خدا وجود ندارد. او بالاتر از اين چيزهائی است كه شريك او ميسازند."
می بينيم كه در اسلام واقعی از نظر خداوند ارباب گرفتن افراد و اطاعت كوركورانه از هرچه آنان گفتند شرک است.
وای از بی اطلاعی افراد بی اطلاع از قرآن
و وای از فريبكاری و دكانداری فريبكاران دين فروش كه اصل مسلم دين را وارونه كردهاند
امام صادق (ع) در حديث 3 باب التقليد در كتاب فضل علم جلد اول اصول كافی درباره سخن خدای عزوجل در آيه 31 توبه ميفرمايد:
"دانشمندان دينی و زاهدان تارك دنيای خود همينطور پيغمبرشان مسيح ابن مريم را صاحب اختيار (ارباب) خود گرفتند"
4
ميفرمايد: "به خدا قسم مردم، برای آنها روزه نگرفتند و برای آنها نماز نخواندند.
ولی آنها حرام را برای مردم حلال كردند و حلال خدا را برای آنها حرام كردند و مردم از نظر آنها پيروی كردند.
لذا بجای اطاعت از نظر خدا از نظر آنها اطاعت و پيروی كردند و بنده آنها شدند."
و در حديث اول آن ميفرمايد: "ابوبصير گويد به امام صادق (ع) گفتم منظور خداوند از اينكه ميفرمايد:
" دانشمندان دينی و زاهدان تارك دنيای خود همينطور پيغمبرشان مسيح ابن مريم را صاحب اختيار (ارباب) خود گرفتند " چيست؟
او فرمود: "آگاه باش كه آنها مردم را به بندگی خودشان دعوت نكردند. و اگر دعوت ميكردند مردم نمی پذيرفتند.
ولی آنها حرام را برای آنها حلال كردند و حرام را بر آنها حلال كردند.
بنابراين مردم بدون اينكه متوجه باشند بنده آنها شدند.
چون از نظر آنها بدون چون و چرا اطاعت كردند."
كاری كه تقريباً تمام مسلمانان جهان در اثر بی اطلاعی از قرآن ميكنند
كسانی كه دم از شيعهگری ميزنند لااقل اين نظر امام خود را بدانند كه
اطاعت كوركورانه از نظر چنين افرادی و هر مقام و سازمانی شرک است شرك.
آيا مدعيان شيعهگری اين سخن امام خود را شنيدهاند و قبول دارند؟
من اطمينان دارم كه دين فروشان فريبكار اين حديث را از آنها مخفی كردهاند و به آنها نگفتهاند.
اين سخن خداوند متعال كه مدعيان مسلمانی دم از تسليم حكم و نظر او ميزنند
و اين سخن امام صادق (ع) كه مدعيان شيعهگری دم از پيروی او ميزنند.
به سخن آية الله بهشتی گوش دهيم.
او در كتاب ‹‹خدا از ديدگاه قرآن›› در بحث ‹‹توحيد در سرسپردگی و اطاعت›› صفحه 132 مينويسد:
از نظر قرآن اطاعت بر دوگونه است:1- اطاعت با سرسپردگی و تسليم بی قيد وشرط در برابر آنچه به آدمی گفته شود.
از نظر قرآن اين نوع اطاعت در حقيقت(عبوديت: بندگی) است كه مخصوص خداست و هيچ موجود ديگر شايسته آن نه.
(چون علم ديگران محدود و حافظه انسان ضعيف است.)2- اطاعت كسانی كه به حق برما ولايت دارند و رعايت مصلحت خود ما و مصلحت عموم،
يا رعايت عواطف پاك انسانی ايجاب ميكند كه فرمانبردار آنان باشيم.
نظير اطاعت پيغمبر و امام و زمامداران و پيشوايانی كه به فرمان پيغمبر و امام،
يا بر طبق موازين معتبر در عصر غيبت به اين منصب رسيده باشند،
يا اطاعت پدر و مادر ...شرط وجوب اين نوع اطاعت اين است كه دستور صاحبان اين مناصب از حدود عدل و قانون تجاوز نكند.
و اطاعت كننده خود موظف است هر دستوری را كه دريافت ميكند از اين نظر ارزيابی كند،
تا اگر آن را برخلاف عدل و قانون يافت از اجرای آن خودداری ورزد.
به اين ترتيب اينگونه اطاعت، اطاعت مطلق نيست و به هيچوجه آهنگ (خود باختگی) و (سرسپردگی) ندارد.
"غير از خدا دانشمندان دينی و تاركان دنيا را كه در ميان آنها بودند خداوندگاران خويش شمردند،
همچنين مسيح پسر مريم را، در صورتی كه به آنها چنين دستور داده شده بود كه فقط خدای يكتا را بپرستند (بندگی كنند)،
جز او خدائی نيست، پيراسته باد از آنچه شريك او می شمرند"
محمدبن يعقوب کلينی (متوفی بسال 329 هجری قمری) دركافی از ابوبصير چنين روايت كرده است:
به او (يعنی به امام صادق (ع) گفتم:
"غير از خدا دانشمندان دينی و تاركان دنيای خود (وپيغمبرشان) مسيح ابن مريم را ارباب خود گرفتند"و او گفت: به خدا سوگند كه آنها ايشان را به پرستش (بندگی) خود دعوت نكردند و اگر هم دعوت ميكردند آنها نمی پذيرفتند،
ولی آنان حرامی را بر ايشان حلال و حلالی را حرام ميكردند، بنابراين نا خود آگاه به بندگی آنان در آمده بودند."
کلينی همين روايت را به سند ديگری هم نقل كرده كه در آن پاسخ امام (ع) به اين صورت آمده است:
"به خدا سوگند آنها برای آنان نه روزه ميگرفتند، نه نماز ميخواندند،
ولی حرام را برای آنها حلال ميكردند و حلال را حرام و آنها هم (بی چون و چرا) می پذيرفتند و عمل ميكردند."
مفسران شيعه عموماً در تفسير اين آيه همين مطلب را گفته و همين روايت را نقل كردهاند.
امام فخررازی (از مفسرين اهل سنّت) (543 يا 544 – 606 هجری قمری) نيز در توضيح اين آيه ميگويد:
"بدان كه خدای متعال با اين سخن خود (اتخذوا: گرفتند)
يهود و نصاری (مسيحيان) را به نوعی ديگر از شرك وصف كرده است و در اين آيه چند مسأله هست:
مساله اول...
مسأله دوم بيشتر مفسرين گفتهاند مقصود از (ارباباً) (که در آيه آمده است)
اين نيست كه آنها درباره علمای دينی يا زاهدان تارک دنيا اين عقيده را داشتند که ايشان خدای جهانند،
مقصود اين است که آنها فرمانبردار ايشان بودند وهر بكن يا نكن را كه آنان ميگفتند (بی چون و چرا) می پذيرفتند.
روايت شده كه عدی بن حاتم مسيحی بود. روزی به حضور پيغمبر آمد، او سوره برائت (سوره توبه) را ميخواند و به همين آيه رسيد.
عدی گويد: به پيغمبر گفتم: ما آنها را نمی پرستيديم.
پيغمبر گفت: آيا آنها حلال خدا را حرام نميكردند و شما هم آن را حرام ميشمرديد؟
گفتم چرا.
گفتند: همان عبادت آنان بوده.
متأسفانه بعضی از مسلمانان هم به درد همين شرک مبتلا شدهاند
ربيع گويد به ابوالعاليه گفتم اين خداوندگاری (احبار و رهبان) در بنی اسرائيل چگونه بود؟
گفت: چه بسا آنها در كتاب خدا مطلبی می يافتند كه با گفته احبار و رهبان مخالف بود و آنها گفته ايشان را می پذيرفتند،
ولی آن را كه در كتاب خدای متعال بود قبول نميكردند.
متأسفانه مسلمانان هم قرنها است كه به همين درد دچار هستند و سخن احاديث وفقها را بر آيات قرآن ترجيح ميدهند.
در صورتيكه مسلمان بايد تسليم كتاب الهی خود باشد.
آية الله مطهری به آيت الله ها مينويسد:
|
"آنجا كه خدا مردم را آزاد گذاشته شما برای مردم تعيين تكليف نكنيد" |