كلمات اساسی قرآن كه دانستن آنها برای فهم درست قرآن لازم است:

 

الله:

خدا، الله اسم خاص است و اسم خاص قابل ترجمه نيست، مثل تهران و كوه البرز و سعدی،

ولی در زبان‌‌های مختلف اسم‌‌های مختلف برای آفريننده جهان گذاشته‌‌‌اند،

ما فارس‌‌ها به آن خدا يا خداوند ميگوئيم كه در اصل معنی ر‎‏ب است.

انگليس‌ها به آن GOD و فرانسوی‌ها به آن  Dieu ميگويند.

الله (خداوند) دركليه اديان خالق جهان و تمام موجودات ميباشد،
بر خلاف عقيده بعضی از سوفيان و دراويش و عارفان، خود جهان خدا نيست.

ولی در آئين هندو و عرفان هندی همه چيز " برهما " يعنی خدا است.

دراويش و صوفيان كه عملاً پيرو آئين هندو و بودا هستند، خدا را خود عالم هستی و خود را خدا ميخوانند.

اما اگر خدا خود عالم هستی هم باشد، آيا يك ذره كوچك بنام انسان ميتواند بگويد من خدا يعنی ميلياردها كهكشان عالم هستی هستم؟

 

عالمين:

عالمين يعنی انسانها، آدم‌ها، كليه افراد بشر. عالمين بمعنی جهان‌ها نيست كه به اشتباه ميگويند يعنی جهان‌ها،

مثل جهان دنيا و جهان آخرت. جهان جوانی و جهان پيری و امثال آن.

برای روشن شدن اين موضوع آيات 47 و 2:122 بقره، 33 و 42 و 3:96 آل‌‌‌‌‌عمران، 20 و 5:115 مائده،

6:90 انعام، 7:80 اعراف، 12:104 يوسف، 91 و 21:107 انبياء و آيه اول فرقان سوره 25 قرآن را ببينيد.

 

حمد:

حمد يعنی ستايش، مدح، ثناء، تمجيد، بزرگداشتن کسی يا چيزی.

كلمه حمد فقط دربارهء خداوند بكار رفته و بس.

يعنی درباره هيچ پيغمبری هم كلمه حمد بكار نرفته است.

ميدانيم كه قرآن پس از بسم الله الرحمن الرحيم با كلمه حمد شروع شده

و ميفرمايد: الحمدلله رب‌العالمين " ستايش و ثنا و مدح اختصاص به خدا (الله) دارد كه صاحب اختيار و آقا و مالك انسان‌‌ها است ".

البته خداوند صاحب اختيار تمام جهان ميباشد. جهانی که لا اقل شامل 50 ميليارد کهکشان هست که يکی از آنها کهکشان ما است

که شامل 200 ميليارد منظومه شمسی است.  ولی وقتی صحبت از عالمين ميکند منظور تمام افراد بشر می باشد

و( رب العالمين) يعنی ارباب و صاحب اختيار همه مردم جهان .

 

مسلمان بايد در تمام نمازهای پنجگانه خود اين مطلب را بگويد و يادآوری كند

و حق ندارد مدح و ثنا و ستايش کسی را بگويد غير از خداوند تا كرامت انسانی خود را از دست ندهد...

چون تمام ديكتاتوران جهانی در اثر اين چاپلوسی ها، مداحی ‌ها و ثنا گوئی‌‌‌ها ساخته شده‌اند و دنيا را بخاك و خون كشيده‌اند.

 

اسلام:

اسلام يعنی تسليم كردن. در قرآن يعنی خود را تسليم خدا كردن. تسليم خدا شدن،

تسليم حكم و نظر خدا بودن و تسليم حكم و نظری كه برخلاف حكم و نظر خدا باشد نبودن.

اسلام يك عمل است، نه يك اسم بدون عمل.

تمام پيغمبران و تمام پيروان واقعی آنها مسلمان بودند و مردم را به مسلمانی، يعنی تسليم خدا بودن دعوت ميكردند.

به آيات 128 تا 2:133 سوره بقره و 3:67 سوره آل‌عمران و 72 و 10:84 سوره يونس و 12:101 سوره يوسف نگاه كنيد.

 

اسلام تسيلم خدا بودن است نه تسليم شيخ و ملا و کشيش و ربای و کاهن و موبد.

چون تسليم انسان ها بودن در اسلام واقعی شرک است.

چون همه پيغمبران ميگفتند ما پيغمبر خدا هستيم و پيام خدا را برای شما آورده ايم. تسليم حکم و پيام خدا باشيد و بس.

لذا مسلمان واقعی تسليم کتاب الهی خود ميباشد و تا اينکار را نکند ديندار واقعی نيست.

آيه 9:31 سوره توبه را ببينيد.

 

 

 عبد:

عبد يعنی بنده. غلام.

برده كه در مقابل ارباب و مالك خود از خود اختياری ندارد و خود را در مقابل او كوچك می ‌بيند

و از دستورهايش بدون چون و چرا اطاعت ميكند.

اگر متوجه اين احساس حقارت و اطاعت بدون چون و چرا شويم، می ‌بينيم كه بسياری از افراد بشر بنده افرادی مثل خود هستند.

در صورتيكه دين ميخواهد انسان را از قيد اين بندگی و بردگی و احساس حقارت آزاد كند.

خداوند در آيه 17:70 سوره اسراء ميفرمايد: " مسلماً و تحقيقاً ما فرزندان آدم (تمام افراد بشر) را تكريم كرديم  ".

ولی انسان اين بزرگی و كرامت و عظمتی كه خداوند به او داده در مقابل اين و آن از دست ميدهد و بنده آنها ميشود

و بقول خودش سرميسپارد. در صورتيكه همه پيغمبران ميگفتند فقط بنده خدا باشيد. خدائی كه احتياجی به بنده ندارد.

 

عبادت:  

عبادت يعنی بندگی كردن، يعنی در مقابل کسی يا چيزی يا سازمانی احساس و ابراز حقارت كردن، و از دستور او يا آن

بدون چون و چرا اطاعت كردن. اگر معنی درست عبادت را درك كنيم متوجه ميشويم كه اكثريت قريب به اتفاق مردم

بجای بندگی خداوند بندگی افراد يا سازمانهائی را ميكنند و اطلاعی ندارند كه اين اطاعت بی ‌قيد و شرطی که از آنها ميكنند،

عبادت يعنی بندگی آنان است.

در صورتيكه تمام پيغمبران ميگفتند: " فقط بندگی خدا را بكنيد ".

آيه 59 و 65 و 73 و 7:85 سوره اعراف را ببينيد.

 

اله:

 اله يعنی معبود، يعنی کسی يا چيزی كه لايق آن باشد كه انسان بنده او باشد و در مقابل او يا آن احساس يا ابراز كوچکی كند

و از دستورش بدون چون و چرا اطاعت كند.

چنين کسی فقط خداوند است و هيچكس حتی پيغمبران سزاوار آن نيستند چه رسد به ديگران.

 

آيه 64 و 79 و 3:80  سوره آل‌‌‌‌عمران و آيه 9:31 سوره توبه و 21:29  سوره انبياء را ببينيد كه ميفرمايد:

" هر كدام از آنها ( پيغمبران ) كه بگويد: غير از خدا من هم معبود هستم.

جزايش جهنم است. ما افراد ظالم را به اين شكل مجازات ميكنيم "

ولی عده ای با استفاده از بی ‌اطلاعی مردم چنين حرفی زده‌اند و مردم بی ‌اطلاع از دين هم آن را پذيرفته‌اند.

در صورتيكه شعار اسلام  " لا اله الا الله " است. يعنی " معبودی غير از خدا وجود ندارد. "

 

رﱠ‏ب:

 رب يعنی مالك، آقا و صاحب اختيار، يعنی کسی يا سازمانی كه اختيار کسی يا كسانی را داشته باشد

و عبد يعنی بنده، در مقابل او از خود اختياری نداشته باشد و از دستورش بدون چون و چرا اطاعت كند.

رﱠ‏ب بمعنی پروردگار و مربی (پرورش دهنده و تربيت كننده) نيست.

 

علت اينكه مترجمين رَََ‏ب را پروردگار و مربی ترجمه ميكردند اين بود كه تمام حكومت‌‌‌ها و پادشاهان و خان‌ها و پرنس‌ها

خود را مربی و پرورش ‌دهنده مردم نميخواندند، بلكه خود را ارباب و مالك و صاحب‌ اختيار و آقا و سرور مردم ميخواندند

و مردم هم آن را قبول كرده بودند. اگر کسی ميخواست ر‏ب را مالك و ارباب و صاحب‌ اختيار و آقا و سرور ترجمه كند،

با جان و آسايش خود بازی كرده بود. چون بمردم ميفهماند كه قلدرها و قدرتمندان مالك و صاحب اختيار شما نيستند

و از آنها نبايد اطاعت بدون چون و چرا كنيد و هيچ قدرتمندی نميخواست مردم چنين روحيه‌‌ای پيدا كنند.

 

چون اختيارات آنها بسيار محدود ميشد. هر قدرتمند و هر ثروتمند بی دينی ميخواهد هر كاری كه خواست بكند و هر دستوری كه داد

دقيقاً مطابق ميل و دستورش اجرا شود. روش اين قلدران اين است كه مردم را كوچك و تحقير كنند.

همانطور كه قرآن در آيه 43:54 سوره زخرف درباره فرعون ميفرمايد:

" فرعون قومش (مردمش) را تحقير كرد و كوچك ساخت در نتيجه آنها از او اطاعت كردند "

 

فرعون و فرعون صفتان نميگفتند و نميگويند كه ما مربی و تربيت كننده شما هستيم، بلكه ميگفتند و ميگويند

ما صاحب اختيار و فرمانروا و فرمانده شما هستيم، و هرچه به شما گفتيم بايد بدون چون و چرا انجام دهيد.

فرعون مطابق آيه 79:24 سوره نازعات فرياد زد كه " من صاحب اختيار والامقام شما هستم ".

 

هنوز هم قدرتمندان بی دين جهان همين حرف را ميزنند و ديگران را كوچك ميكنند. دستهء ديگری نيز ارباب مردم شده‌اند.

اين دسته روحانی نماهائی هستند كه دين را وسيله قدرت‌ ‌طلبی خود ساخته‌اند

و با بزرگ‌ سازی خود توسط جيره خوارانشان مردم را به بندگی خود كشيده‌اند.

 

همانطور كه آيه 9:31 سوره توبه ميفرمايد:

"  دانشمندان دينی و زاهدان تارك دنيا و پيغمبرشان مسيح ‌‌‌ابن مريم را ارباب (آقا و صاحب‌اختيار) خود گرفتند ".

اينكار مطابق اين آيه شرک و خلاف توحيد است.

 

در صورتيكه آيه 3:64 آل‌‌‌‌‌عمران ميفرمايد: ‹‹بگو: ای اهل كتاب بسوی كلمه‌ای بيائيد كه بين ما و شما مساوی است.

كه فقط خدا را بندگی كنيم و چيزی را شريك او نسازيم و بعضی از ما بعضی را غير از خدا ارباب خود نگيرند.

 

آيه 79 و 80 همين سوره را هم ببينيد. برای دانستن معنی رﱠ‏ب  به كتابهای لغت نگاه كنيد. ر‏ب از ر ب ب است نه از ر ب و.

از نظر قرآن به آيه 9:129 سوره توبه، 42 و 12:50 سوره يوسف و 27:91 سوره نمل و 37:5 سوره صافات

و 53:49 سوره نجم و 106:3 سوره قريش مراجعه كنيد تا ببينيد صحبت از تربيت و پرورش در كار نيست.

 

فرق رب و معبود در اين است كه بنده بحكم اجبار از ارباب خود بدون چون و چرا اطاعت ميكند،

در صورتيكه انسان از معبود خود با جان و دل اطاعت ميکند.

 

·      توحيد:

·        توحيد يعنی يکی سازی، واحد سازی، در دين يعنی تمام اله‌ها يعنی معبودها و تمام رب‌ها را به يك معبود تبديل كردن،

و اين همانطور كه در آيه 5 سوره ص ميگفتند چيز عجيب و نشدنی و امكان ناپذير است. همانطور كه امروزه هم در نظر بيشتر مردم امكان ندارد كه روزی عملی شود، چون با اين روش تربيت شده‌اند. اگر به معنی واقعی توحيد پی ببريم، متوجه ميشويم كه صاحب اختيار و مالك و فرمانده و فرمانروا و قانونگذار فقط خداوند خالق جهان است،

و در امور دينی هيچكس جز خداوند حق قانونگذاری ندارد.

 

چون آيه 26 سوره كهف ميفرمايد: " خداوند هيچكس را در قانونگذاری خودش شريك نميكند ".

هيچكس حق ندارد به نام دين قانونگذاری كند، مگر اينكه در كتاب الهی وجود داشته باشد و تمام قوانين بايد در راه اجرای حكم خدا و ساختن يك دنيای پاك باشد. دنيائی كه در آن از ظلم و فساد و فقر و جهل و بت ‌سازی و بت ‌‌‌پرستی اثری نباشد

و انسانهای فوق قانون در آن بوجود نيايند و انسانها فقط در مقابل خداوند احساس کوچکی کنند و بس

و از هيچ دستوری در صورتيكه بر خلاف دستور خداوند باشد اطاعت نكنند.

 

         در امور دينی هيچكس جز خداوند حق قانونگذاری ندارد

 

 

ايمان و مؤمن:

ايمان يعنی عقيده داشتن. باور داشتن اطمينان خاطر داشتن.

از درستی يا غلط بودن چيزی، و مؤمن کسی است كه بدرستی يا غلط بودن چيزی عقيده و باور دارد و خاطرش درباره آن جمع است.

مومن در قرآن کسی است كه به پيغمبری هر يك از پيغمبران ايمان داشته باشد.

اين لغت در قرآن بيشتر ايمان داشتن به پيغمبری پيغمبر اسلام (ص) است.

کسی كه به پيغمبری پيغمبر (ص) ايمان داشته باشد،

ايمان دارد كه او پيام خدا را بمردم ميرساند، پس ايمان به خدا هم دارد و پيام خدا را وحی الهی ميداند، نه تصور و خيال شخص پيغمبر.

مومن در دين الهی، خدا را خالق جهان و انسان و تمام قوانينی كه خداوند در طبيعت گذاشته ميداند.

بنابراين خداوند را دانای تمام قوانين طبيعی و غرائز و احتياجات انسان و حيوان ميداند كه در راهنمائی خود هيچگاه اشتباه نميكند.

امروزه با شناختن روابط رياضی قرآن شکی در وجود داشتن خدا و الهی بودن قرآن و پيامبری پيامبر اسلام (ص) باقی نميماند.

لذا مسلمان واقعی تسليم محض و بدون چون و چرای احكام و نظرهای قرآن است

و ميداند كه قرآن راه صحيح رسيدن به سعادت و راحتی انسان را به او نشان ميدهد.

لذا با مال و جانش در راه عملی شدن احكام و نظرهای قرآن كوشش ميكند.

( آيه 49:15  سوره حجرات )

مسلمان به خدا و فرشتگان و كتابهای الهی و پيغمبران و روز آخرت ايمان دارد.

اصول ايمانی در قرآن اين 5 چيز است به آيه 2:177 سوره بقره و 4:136 سوره نساء مراجعه كنيد.

 

كفر و كافر:

كفر بيشتر در قرآن ضد ايمان است.

يعنی عقيده نداشتن، باورنداشتن، منكر بودن، انكار كردن، قبول نداشتن، كفر بمعنی پوشاندن و قدرنشناسی كردن هم آمده.

كافر کسی است كه چيزی را قبول نداشته باشد.

در قرآن كافر کسی است كه پيامبری پيامبران را قبول نداشته باشد

و در نتيجه خدا يا فرشتگان يا يکی از كتابهای الهی يا يکی از پيغمبران و يا روز قيامت را قبول نداشته باشد.

البته قبول نداشتن بت‌ها هم كفر به آنها است. آيه 60:4 سوره ممتحنه را ببينيد.

 

 

خواست خدا:

در قرآن كلمه شاءالله، يشاءالله زياد آمده است. يعنی ‹‹ خدا خواست ›› و ‹‹ خدا بخواهد يا خدا ميخواهد ››.

مثل آيه 14:4 سوره ابراهيم كه ميفرمايد: " خدا هر کسی را كه بخواهد هدايت ميكند ".

آيا خداوند از بعضی از بندگان خودش خوشش نميآيد و آنها را گمراه ميكند و از بعضی از آنها خوشش ميآيد و آنها را هدايت ميكند؟

مسلماً اينطور نيست. اين گمراه كردن و هدايت كردن مطابق قانونی است كه خودش در جهان گذاشته.

اگر کسی راه رسيدن به خانه کسی را بداند و در آن راه حركت كند دير يا زود به‌ آن خواهد رسيد

و اگر راه را نداند و حركت كند نخواهد رسيد.

و اگر بداند و حركت نكند باز هم نخواهد رسيد.

اين قانون، خواست خداوند است كه در جهان گذاشته.

ميدانيم كه جهان را خداوند با قوانينی كه در آن است آفريده.

يعنی خداوند خواسته كه جهان با اين قوانين وجود داشته باشد.

اگر خداوند ميخواست كه قوانين ديگری بر جهان حكومت كند، جهان چهرهء ديگری داشت.

بنابراين هر حرکتی كه در جهان صورت ميگيرد و هر كاری كه ميشود مطابق قوانينی است كه خداوند در جهان نهاده

و مطابق خواست خدا است.

اگر بادی ميوزد، اگر هوا ابر ميشود، اگر باران ميبارد، اگر هوا گرم يا سرد ميشود، اگر زمين ميگردد،

اگر کسی مريض ميشود، اگر کسی مطالعه‌‌ای ميكند، اگر کسی كاری ميكند، اگر کسی راه صحيح را پيدا ميكند،

اگر کسی منحرف و سرگردان ميشود، اگر کسی شكست ميخورد، اگر کسی پيروز ميشود،

همه مطابق قوانينی است كه خداوند در طبيعت گذاشته، يعنی مطابق خواست خدا است.

اگر کسی قدرت پيدا ميكند، اگر کسی قدرت را از دست ميدهد، همه مطابق قوانينی است كه خداوند در جهان گذاشته،

يعنی مطابق خواست و مشيت خداوند است. اگر انسان اختيارهائی دارد، اگر محدوديت‌هائی دارد،

همه مطابق قوانين طبيعی، يعنی قوانينی است كه خداوند در طبيعت نهاده. يعنی مطابق خواست و مشيت خداوند است.

خداوند آدم ظالم و مسرف (اسراف ‌كننده) و شكاك و سركش و هوی ‌‌پرست را گمراه ميكند.

آيه 7:186 سوره اعراف و 14:27 سوره ابراهيم و 38:26 سوره ص و 40:34 سوره مؤمن را ببينيد.

خدا کسی را كه توبه كند و بسوی او برگردد و در راه او كوشش كند و دنبال رضايت خدا بگردد هدايت ميكند

و كافران و ظالمان و فاسقان و خائنان و دروغگويان و اسرافكاران را هدايت نميكند.

آيه 2:258 بقره و 3:86 آل‌عمران و 5:108 مائده و 12:52 يوسف و 28:50 قصص

و 29:69 عنكبوت و 40:28 سوره غافر يا مؤمن را ببينيد.

خداوند در آيه 13:11 سوره رعد ميفرمايد:

" خداوند وضع قومی را تغيير نميدهد، مگر اينكه خود آن قوم فكر و عمل خود را تغيير دهند ".

تا انسان آنچه مربوط به خودش است يعنی فكر و عمل خود را تغيير ندهد، خداوند وضع او را تغيير نميدهد.

هر كس كه دنبال حقيقت بگردد و در راه آن تلاش و كوشش كند، خداوند او را هدايت ميكند.

هدايت و گمراه ساختن، عزيز و ذليل كردن، بقدرت رساندن و قدرت را گرفتن،

همه مطابق قوانينی است كه خداوند در جهان گذاشته است و خواسته كه جهان با اين قوانين اداره شود.

 

مسلم:

مسلم يعنی مسلمان،

مسلمان کسی است كه تسليم حكم و نظر خداوند است و بدون چون و چرا از حكم و نظر خداوند اطاعت ميكند.

چون ميداند كه خداوند كه جهان را خلق كرده و ميتواند مثل آن را خلق كند،

احتياجی به بنده خود ندارد كه بخواهد از بنده‌اش برای رفع احتياجش سوء استفاده كند.

ميداند خدائی كه جهان و انسان را خلق كرده و قوانين جهان و غرائز و احتياجات انسان را ميداند،

در راهنمائی خود اشتباه نميكند. لذا از راهنمائی ‌ها و احكام و نظرهای خداوند بدون چون و چرا اطاعت ميكند.

و ميداند هر انسانی احتياجاتی دارد و معلومات هيچ انسانی كامل نيست و انسان‌ ها  دچار فراموشی ميشوند

و موقع محاسبه‌ها و فكر كردن، بسياری از معلوماتی كه دارند پای حساب نميآورند و دچار اشتباه ميشوند.

لذا از هيچكس و هيچ سازمانی بدون چون و چرا اطاعت نميكند، غير ازخدا.

 

متقی:

تقوی يعنی تسلط برنفس.

يعنی حاكم بر خود بودن و اسير دل و دلخواه نبودن.

آدم متقی، يعنی آدم با تقوی بر خواسته‌های خود مسلط است.

يعنی كار بد و خلاف را اگر چه علاقه شديد به آن داشته باشد نميكند.

و كار صحيح را اگر چه از آن بدش بيايد ميكند.

 

منافق:

منافق يعنی دورو -  يعنی کسی كه ظاهراً ادعای ايمان ميكند، در صورتيكه قلبا ايمان ندارد.

بسياری از مدعيان دينداری منافقانی هستند كه فقط ادعای دينداری ميكنند
ولی از احكام و نظرها
ی خداوند كه در قرآن است اطلاعی ندارند،  

چه رسد كه مطابق آن عمل كنند.

اين افراد اگر ايمان به خدا و روز آخرت داشتند بجای خواندن مطالب سرگرم كننده قرآن ميخواندند

تا از احكام و نظرهای  خداوند اطلاع کامل پيدا کنند و از آن پيروی و مطابق آن عمل کنند و نظر بدهند

تا به نعمت‌های بهشت برسند و از عذاب جهنم نجات يابند و دنيای پاکی بسازند كه در آن خود و

خانواده و تمام افراد بشر با خيال راحت زندگی كنند.

 

فاسق:

فسق يعنی خارج شدن و فاسق کسی است كه از اطاعت از دستورهای خداوند خارج شده.

يعنی نافرمان، يعنی کسی كه از دستورهای خدا اطاعت نميكند.

 

انفاق:

انفاق يعنی خرج كردن، نفقه يعنی خرج، مخارج، مثل اينكه گفته شود نفقه زن و فرزند برعهده شوهر و پدر است.

در قرآن بيشتر انفاق بمعنی خرج كردن در راه خدا بكار ميرود و به زكات هم انفاق گفته ميشود.

آيه 261 تا 2:273 سوره بقره را ببينيد.

 

تكذيب:

تكذيب يعنی منكر درستی چيزی شدن و آن را دروغ دانستن.

يعنی قبول نداشتن درستی سخنی يا چيزی. تكذيب ضد تصديق است.

 

تصديق:

يعنی درستی حرفی را قبول كردن و قبول داشتن.

 

نجس:

كلمه نجس فقط يكبار در آيه 9:28 آمده و آنهم درباره نجس بودن مشركين است.

البته نه اينكه اگر به آنها دست زديد بايد دست خود را بشوئيد يا بقولی آب بكشيد، بلكه همانطور كه آيه ميفرمايد:

مشركين حق نداشتند بعد از آن روز وارد مسجد‌الحرام شوند.

در قرآن صحبت از نجس ديگری وجود ندارد.

 

مسجدالحرام:

مسجدی است در مكه كه خانه كعبه در آن قرار دارد.

 

 

زهد:

زهد يعنی بی ‌علاقگی، بی ميلی.

كلمه زهد نيز فقط يكبار بصورت زاهدين در آيه 12:20 سوره يوسف آمده است.

آنهم زهد يعنی بی ‌ميلی به يوسف است، نه زهد و بی ‌علاقگی و بی ‌ميلی به دنيا.

چون ميفرمايد: " چون علاقه‌ای به يوسف نداشتند او را به قيمت ناچيزی به چند درهم فروختند ".

زهد بمعنی بی ‌علاقگی نسبت به دنيا در قرآن وجود ندارد. اين كلمه از آئين‌‌های هندی يعنی آئين هندو (برهمائی)

و بودائی و چينی وارد يهوديت و مسيحيت واسلام شده.

مسلمان مطابق آيه 2:201 سوره بقره هم دنيا را ميخواهد هم آخرت را.

آيه 2:201 سوره بقره وآيه 7:32سوره اعراف و 14:34 سوره ابراهيم و 16:114 سوره نحل را هم ببينيد.

 

هدايت:

هدايت يعنی راهنمائی. يعنی نشان دادن راه صحيح در بين راه‌‌های غلط.

 

فديه:

فديه يعنی خون ‌‌بها يا جريمه‌ای كه شخص در مقابل گناه يا خلافی كه كرده بايد بپردازد.

 

يوم:

يوم يعنی روز، در قرآن بمعی مرحله است.

مثل روز معمولی 24 ساعته و روز هزار ساله و پنجاه هزار ساله.

آيه 2:184 سوره بقره و 22:47 سوره حج و 70:4 سوره معارج را ببينيد.

در قرآن بيشتر روز بمعنی مرحله آمده، مثل يوم‌الدين و اليوم‌الاخر و اليوم‌القيامة.

 

آيه:

آيه سه (3) معنی دارد:

1. آيه قرآن

2. آيه بمعنی معجزه. آيه 20 و 10:97 سوره يونس را ببينيد.

3. قوانين طبيعی كه در جهان وجود دارد. آيه 21 تا 30:24 سوره روم را ببينيد.


 

توجه

روانی ترجمه: در اين ترجمه سعی شده قرآن تا آنجا كه ممكن است ساده و روان ترجمه شود،

تا همه بتوانند از آن استفاده كنند و بفهمند خداوند در قرآن چه ميگويد و چه نظری دارد.

كسانی كه ميخواهند ترجمه ادبی و كلمه به كلمه قرآن را بخوانند،

ميتوانند از ترجمه‌های ديگر استفاده كنند.

در اين ترجمه سعی شده لغت‌هائی بكار رود كه همه معنی آن را ميدانند.

 

اسم فاعل:

در قرآن اسم فاعل بيشتر از زبان فارسی بكار رفته. لذا بسياری از آنها بصورت فعل ترجمه شده.

 

است:

كلمه " است " بعد از اسم مفعول‌ها معمولاً حذف شده تا بزبان ساده مردم نزديكتر باشد،

مثل ‹‹ بكار رفته ›› و ‹‹ ترجمه شده ›› در سطر قبل.

 

علامت *

در بعضی از آيه‌ها علامت*    گذاشته شده است.

اين علامت بدين معناست كه توضيح مختصری درباره آن آيه در پائين صفحه آمده است.

معجزه رياضی قرآن را در اين سايت بخوانيد و درباره آن فكر كنيد

تا متوجه شويد كه قرآن كلام انسان نيست و بدون شك وحی خداست.

 

لطفاً اگر كلمات و جملات ساده‌ تری برای ترجمه قرآن بنظرتان ميرسد به ما اطلاع دهيد تا در آينده از آن استفاده كنيم.

QuranFrasi@yahoo.com
Read-Quran@Quarn-Farsi.net


 

برگشت به مقدمه