زن
و مرد مسلمان
زن و مرد
مسلمان اعتقاد
دارند كه پيغمبر
اسلام (ص) پيغمبر
خدا بوده
و آنچه
بنام وحی الهی
بيان کرده
کلام و وحی خدا
بوده و سخن خودش نيست كه امكان
اشتباه در آن باشد.
چون
اعتقاد دارند كه خداوند
جهان را با
تمام قوانينی
كه در طبيعت
نهاده خلق
كرده و ايمان
دارند كه
خداوند انسان
را آفريده
و از
غرائز طبيعی
كه در وجود او
گذاشته و از
احتياجات
طبيعی او
اطلاع كامل
دارد و در
راهنمائی
(هدايت) مردم
اشتباه
نميكند.
پيدا
شدن روابط
رياضی قرآن شکی
باقی
نميگذارد كه
قرآن كلام
خداوند است و
كار تمام مردم
14 قرن پيش عربستان
كه
نبوده بجای
خود، مردم
امروزه جهان
نيز با
استفاده از
كامپيوتر
نميتوانند 4
كلمه مثل بسم
الله الرحمن الرحيم
بسازند
كه 19
رابطه رياضی
داشته باشند
كه امكان يکی
از آنها، نسبت
يك تقسيم بر
يك كه در
مقابلش 73 صفر
باشد داشته
باشد.
عددی
كه برای ما
قابل خواندن
نيست. (10 به توان
73-)
راهنمائی يعنی (نشان دادن
راه صحيح). لذا
مسلمانان به
قوانينی كه
خداوند در
قرآن بيان
كرده ايمان
كامل دارند و
تسليم آن
هستند.
چون آن
را برای
رسيدن بسعادت
واقعی لازم
ميدانند،
بنابراين از
آن اطاعت
ميكنند.
زن و
مردم مسلمان
واقعی حقوق
و وظائف خود را
نسبت به هم
ميدانند و
هيچگاه با هم
اختلاف نظر و
كشمكش ندارند.
البته
صحبت از
مسلمان واقعی
است يعنی صحبت
از کسی است كه (تسليم محض
خداوند) باشد نه
مسلمان اسمی.
يعنی
مسلمانی كه
مطابق آيه 73:20
سوره مزمل و
آيه 29 ص سوره 38 و 4:82
سوره نساء و 47:24
سوره محمد،
قرآن را
بارها و بارها
و تا آنجا كه
ميتوانسته
خوانده و در آياتش
تدبّر (فكر و
انديشه) كرده
و آن را خوب
فهميده.
آيه 21 روم
سوره 30
ميفرمايد:
"يکی از
آيات خداوند
اين است كه از
جنس خودتان
برای شما
همسر آفريده
تا با آنها
آرامش پيدا
كنيد. (نه
جنجال و كتك
كاری)
و بين
شما محبت و
رحمت بوجود
آورده. در اين
كار عبرتهائی
برای
افراد متفكر
وجود دارد."
و در آيه 25 حديد
سوره 57
ميفرمايد:
"پيغمبرانمان
را با دليلهای روشن
فرستاديم و با
آنها كتاب و
وسيله سنجش نازل
كرديم، برای اينكه مردم
عدالت را
برقرار كنند..."
لذا زن و مرد
مسلمان واقعی حقوق
يكديگر را حفظ
ميكنند و باعث
ناراحتی
يكديگر
نميشوند.
همانطور
كه حقوق
ديگران را حفظ
ميكنند و باعث
ناراحتی
وافسردگی
خاطر يا
عصبانيت
ديگران
نميشوند.
مرد
مسلمان واقعی
مطابق آيه 19
نساء سوره 4 با زن خود
بخوبی رفتار
(معاشرت) ميكند،
و مطابق آيه 228
بقره سوره 2
ميداند:
"زنان حقوق
شايستهای دارند
همانطور كه
وظائفی دارند."
فقط (مردان
درجهای بر آنها
برتری
دارند.) اين
برتری
شايد بخاطر
تفاوت خلقت
جسمی زن و مرد و نيرومندتر
بودن نسبی مرد
و قاعده
شدن و
بارورشدن
زنان و خرجی
كه مردان ميكنند
باشد. به آيه 34
نساء سوره 4
نگاه كنيد.
شوهران
و پسران دو
برابر زنان و
دختران ارث ميبرند.
چون نفقه يعنی
خرج زن و
فرزند يعنی
خرج خانواده
بعهده مردان
است
و مرد
مهريه ميدهد و
زن مهريه
ميگيرد. اين
مهريه بايد در
شب عروسی پس
از زفاف و
همخوابگی به
زن داده شود.
آيه 24 نساء
(سوره 4)
را ببينيد.
يعنی مرد بايد
قدرت پرداخت
مهريه را در
شب عروسی
داشته باشد.
تعيين
مهريههائی كه در شب
عروسی قابل
پرداخت نيست
غلط و بدون
اعتبار است.
اگر زن
قبول كند كه
شوهر هر موقع
زن آن را خواست
بپردازد (عند
المطالبه)
تمام سود
حاصله از آن هم متعلق به
زن است.
در مورد
شهادت زن فقط
اين شهادت در
موقع قرض دادن
است كه شهادت
دو زن مساوی يك مرد است.
علت آن
هم در آيه 282 بقره (سوره
2) بيان
شده كه پيدا
نكردن زن يا
گمراه شدن و
فراموش كردن
زن است.
تورات
درباره زن و
مرد در شماره 3:16
پيدايش (كتاب اول
عهد عتيق)
ميگويد:
خدا "به زن گفت
اَلَم (درد) و
حمل (حامله
شدن. باردار شدن)
تو را بسيار
افزون گردانم.
با الم
(با درد)
فرزندان خواهی
زائيد و
اشتياق تو به
شوهرت خواهد
بود. و او بر تو
حكمرانی
خواهد كرد."
پولس در شماره 14:34
رساله اول خود
به قرنتيان
(كتاب هشتم
عهد جديد)
مينويسد:
"زنان شما
در كليساها
خاموش باشند.
زيرا ايشان را
حرف زدن جايز
نيست. بلكه
اطاعت نمودن.
چنانكه تورات
نيز ميگويد."
ولی حالا
زنان در كليسا
نطق ميكنند و
آواز ميخوانند
حتی ميرقصند.
در عهد
عتيق و عهد
جديد (تورات و
انجيل و منضمات
آنها) ارثی برای زن در نظر
گرفته نشده.
فقط در
مورد دختران صلفحاد (چون پسر
نداشت) در
شماره 6 تا 36:9
اعداد (كتاب
چهارم عهد
عتيق) ميگويد:
‹‹اين
است آنچه خدا
درباره
دختران صلفحاد امر
فرموده گفته
است
به هر كه
در نظر ايشان پسند آيد به
زنی داده
شوند. ليكن در قبيله
سبط پدران خود
فقط به نكاح
داده شوند.
پس
ميراث (ارث) بنی
اسرائيل از
سبط به سبط (از
يك خانواده و
يك قبيله به
قبيله ديگر)
منتقل نشود.
بلكه هر
يکی از بنی اسرائيل
و ارث ملك
آباء خود
گردند.
و ملك از
يك سبط به سبط
ديگر منتقل
نشود.
بلكه هر
كس از اسباط
(قبائل) بنی اسرائيل
به وارث سبط
خود ملصق
باشد.››
در
تورات از
دختران افراد
اسمی برده
نشده مگر موقعی
كه حادثهای برای
آنها پيش آمده
يا زن کسی شدهاند
برای مثال به
فرزندان
يعقوب در باب 29 و 30 پيدايش
(كتاب اول عهد
عتيق) نگاه
كنيد
كه صحبتی
از (دينه)
وجود ندارد و
فقط
صحبت از
پسران يعقوب
است.
ولی در
باب 34 پيدايش
صحبت از (دينه) دختر
يعقوب ميشود و
معلوم ميشود
او دختری هم داشته.
علت
صحبت از (دينه) اين است
كه شکيم
حوی به
او تجاوز كرد
و در شماره 37:35 پيدايش می بينيم
كه
دختران ديگری هم داشته
چون مينويسد:
"همه پسران
و دخترانش به
تسلی او (تسلی يعقوب)
برخاستند. اما تسلی نپذيرفت."
معلوم
ميشود يعقوب
دخترانی هم
داشته است. در
مورد دختران
داود هم صحبتی
نميشود.
مگر در
مورد تامارا كه در باب 13
كتاب دوم
سموئيل (كتاب دهم عهد عتيق) از او
صحبت ميشود.
چون
برادر ناتنی
او (امنون) به
او تجاوز
ميكند.