نيايش شاه
مردان حضرت علی
بدرگاه ايزد
يکتا .
صفحه
سوم
و
آيـا آتـش را
بـر اعـضـايـی
چـيره می سـازی
که
فـرمـانـبردارانه
ره به سـوی
پـرسـتـشـگاه
هايــت
پـيموده انـد
و
با اعـتراف به
گـناهان خـود
از تــو
درخواســت
آمـرزش
دارنـد؟
چـنيـن
گـمانی به تـو
نـداريـم و با
وجــود فـضل
تـو چـنـين
خـبری از تـو
نـيافــته
ايـم ای
بــــزرگـــوار
ای
پـــــروردگـــار
... تـو
نـاتـوانـايـی
مـرا در
بـرابـر
انـدکی از
بـلا های
دنـيا
و
کـيفرهای آن و
نـاگـواريـهايـی
که ( معـمولاً )
بر
ســاکـنانـش
رود مـيدانی،
هر
چــند درنگ در
ايـن بـلا ها
و
نـاگـواريـها
انـدک،
مـانـدنــش
نـاچـيز و
زمـانــش کوتـه
اسـت پـس
چـگونـه بـلای
آخـرت و
ناگـواريـهای
سـخـت آن را
تـاب آرم در
صـورتی که
بـلای آخـرت
ديـر پـا و
پـايـدار
اسـت و
دوزخـيان را
در آن تخـفـيفی
نـباشـد؟
زيـرا
که ايـن بـلا
از خـشـم و
غـضـب و
انـتقـام تـو
خـيزد و ايـن
چـيزی اسـت که
آسـما ن و
زمـين تـاب آن
نــيارنــد
ســـرورا،
چـگونه تـاب
آن آرم در
حالــی که
بـنده ای
نـاتـوان و
خـوار و خـُرد
و بـينـوا و
درمـانــدهُ
تـو هـسـتـم؛
مـعــبـودا و پـــــروردگــارا و ســـرورا و صـــاحـبـا
... بـرای
کــدامـين
کـاربـه
تـــو
شـــکايــت
آورم؟
و
بـرای
کــدامـين
چـيز
بـگـريـم و
شـيـون سـر
دهـم؟ آيـا
بـرای عـذاب
دردنـاک و
سـخـت يـا
بـرای طـول
بلا و مدت آن؟
پـس
اگـر مـرا
بـرای
کـيفـرها در
شـمار
دشـمـنانـت
در آوری و با
گـرفـتاران
بـلايـت در
يکـجا گـرد
آوری
و
مـيان مـن و
اولـياء و
دوسـتانـت
جـدايـی
افـکـنی،
گيرم
مــعبودا و ســــرورا و صـاحـبا،
بـر کـيفر تـو
شـکيـبا باشـم
امـا چـگونـه
بـر دوری تـو
شـکـيـبـايـی
ورزم؟
گـيرم
بـر سـوزنـدگی
آتـشـت صـبر
آرّم اما
چگـونـه (
محروميت از )
نظـر به سـوی
کـرامـت تــو
را
صبـر
تـوانـم
نمــود؟
يـا
چگـونه در
آتـش درنـگ
کنـم و حـال
آنـکه به
گــذشـت تــو
امــيدوارم؟
پــس
ســــــرورا و صـــاحــبا، بـه
حـق
ارجـمـنـديـت
از روی راسـتی
سـوگــند
ميـخـورم کـه
اگـر مـرا ( در
آتــش ) گـويـا
و نـاطـق رهـا
کـنی،
هـر
آيـنه در
مـيان
دوزخـيان بـه
درگاهـت شـيـون
برآرّم،
هـمانـند
شــيون
آرزومــندان
و
هـمـچون
فـريـاد
فـريـاد
خـواهـان بـه
درگـاهـت
فـريـاد
بـرآورم و
مـانــند
عـزيـز گـمـشـدگان
بـر تـو
بـگريـم و تـو
را هـر کـجا
کـه بـاشـی
نـدا دهـم:
کـجايـی ای
سـرپـرسـت
مـوُمـنان، ای
نـهايـت
آرمـان
عـارفـان،
ای
فـريـاد رس
فــريـاد
خـواهـان، ای
مـحبـوب دل
راسـتگويـان،
و
ای مــعبود
جـهانـيان؟
پـاک
و مـنزّهی تـو
ای مـعبودم و
بـه سـتايـش
تـو
مـشـغولـم؛
آيـا
چـنين اسـت که
تـو در دوزخ،
بانـک بـنده ای
مســلمان را
بـشـنوی کـه
بـرای
مـخالفـتـش
بـه بـند
کـشيـده شـده
و
مـزهُ کـيفر
آن را بـه
خاطـر
نافرمانيـش
چشـيده
و
به خاطر جـُرم
و خـطايـش در
مـيان طبـقات
آن زنــدانی
شـده اسـت،
و
حـال آنـکه او
هــمچون
بـنده ای
امـيدوار به
رحـمـتت
شـيون کـند
و
بـا زبـان
يـکتا پـرسـتان
تـو را نـدا
دهـد و بـه
پــــروردگـاری
تـو تـوسـُل
جـويـد؟