نيايش شاه
مردان حضرت علی
بدرگاه ايزد
يکتا .
صفحه
دوم
پــروردگــارا
... مـرا بـر
آنچـه از
نـهـانـم
آگـاهی داری
رســوا
مـسـاز
و
بـه واسـطـه
کـردار بـد و
کـارهـای
نـاروايـی که
نـهـانـی از
مـن سـرزده و
اصـرار در
گـناه
و
نــادانـی و
بـسـيـاری
شـهـوات و
غـفـلـتی که
داشـتـه ام در
کـيـفـرم
شـتاب مـدار؛
خـــــداونــدا
... به حـق
ارجـمـنـديـت
در هـمه حـال
نـسـبـت به من
مـهـربان
بـاش و در
هـمـه
کـارهـا بر
مـن رحـم آور.
مــعـبودا
و
پــــروردگـارا
... جـز تـو
چـه کـسی را
دارم کـه از
او درخواسـت
کـنم
تـا
زيـان و
گـزنـدم
برطـرف سـازد
و در کـارم نـيک
نـگرد؟
مـعـبـودا
و سـرورا ... تــو
بـر مـن فـرمـانـی
دادی ولـی در
انـجام آن از
نـفـسـم
پـيروی کـردم
و
در ايـن بـاره
از
فـريـبـکاری
دشمنم حـذر
نکـردم.
پـس
او به دلـخواه
خـويـش مـرا
فـريـفـت و قـضـا
) و
قـدر ( نـيز بـا
او هـمرهـی و
يـاری کـرد
و در
اثـر آنـچه
بـر مـن رفـت
از پـاره ای
احـکام و
حــدود ت
درگـذشـتم و
بـا پـاره ای
از
فـرمـانهايـت
مـخالـفـت
کـردم.
پـس
در هـمه ايـن
احـوال تـو را
سـتايـم
و
ايـنک در
آنـچه قـضای
تـو بـر مـن
رفـته و حـکم
و آزمـايـشـت
مـرا بـدان
مـلزم
سـاخـته،
حـجّت و
بـرهـانی
نـدارم
خــــداونــدا
... ايـنک در
حـالی بـه
درگـاهـت
آمـده ام که
بـر خـويـش
تـقـصـير و
زيـاده روی
کـرده ام
و
عـذر خـواه و
پـشيمان و
شـکسـته و
مـعـذرت جـو و
آمـرزش خـواه
و تـوبـه کـار
و
اعـتـراف
کـنـنده و
اقـرارگـر ) بـر
گـناهـانـم (
هـستـم
گــريـزگـاهـی
از کـرده ام
نـيـابـم و
پـناهگاهـی
که در کـار
خويـش بـدان
روی کـنم
نـدارم
جـز
ايـنکه
پـوزشـم
پـذيـری و
مـرا در
عـرصـه رحـمت
خـود آوری
خـــــداونــدا
... پـوزشـم
بـپـذيـر و
بـر پـريـشـانـيم
رحـم آور و
مرا از رشـته
سـخـتِ )
گـناهـانـم
( بـرهـان
پــــروردگـارا
... بـه
نـاتـوانـايـی
پـيکرم و
نـازکـی
پـوسـتـم و
بـاريـکی
اسـتـخـوانـم
رحـم کـن
ای
آنـکه بـه آفـريـنـش
و يـاد و
پـرورش و
احـسـان و
غـذا دادنـم
پـرداخـتی؛
ايـنک
مـرا به هـمان
بـزرگـواری و
نـيکی
پـيشـين خـود
که بـر مـن
روا داشـتـی
بـبخـش.
مــعـبـودا
و ســرورا و
پــــــروردگـارا
...
آيـا
بـراسـتی تـو
چنانی که مـرا
به آتـش خـود
عـذاب دهـی و
حـال آنـکه به
يـگانـگی تـو
بـاور دارم
و
دلـم تـو را
شـناخـته و
زبـانـم به
يـاد تـو
گـويـا شــده
و نـهادم به
دوسـتی تـو
پـيونــد
خـورده
و
از روی راســتی
و صـداقت به
وجـود تـو
اعـتـراف
کـرده ام و
مـقام
پــــروردگـاری
تـو را
فـروتــنانــه
ســتوده ام؟
[ ايـن
گـمان ] چـه
دور است!
تـو
بـزرگـتر از
آنـی که دسـت
پـرورده ات را
به تـباهی کشـی يـا
آن را که
پـناه داده ای،
آواره سـازی
و
يـا کـسی را
که خـود
سـرپـرستـی
کـرده ای و
بـدو مهـر
ورزيـده ای
بـه
گـرفـتـاری و
بـلا
واگـذارش کـنی
مـعـبودا و سـرورا و صــاحبـا
... ای کـاش می
دانـستـم
که
آيـا چـنـين
اسـت که آتـش
را بـر
رخـساره هـايـی
چـيره می
ســازی که در
بـرابـر
بـزرگـی تــو
به ســجده در
آمــده انـد؟
و
آيـا چـنين
اســت که
آتــش را بر
زبـانــهايـی
چــيره
مـيکنـی که
صــادقـانـه
زبـان
به
يـکتــايـی
تــو گـشوده
انـد
و
سـتايـشـگرانـه
ســپاس تــو
گـفته انــد؟
و
آيـا چـنين
اسـت که آتـش
را بـر
دلـهايـی
قـاهـر می
سـازی که از
روی يـقـين به
خــــداونـدی
تـو اعــتراف
کرده انــد؟
و
آيـا آتـش را
بـر نـهاد
هـايـی
چــيره می کـنی
که درباره
تـــو به
قــدری
دانـايی به
دســت آورده
انـد که در
پــيشگاهـت
خـوار و
خاکــسار شده
اند؟