نيايش شاه مردان حضرت علی بدرگاه ايزد يکتا      .                     صفحه اول

 

خــــداونـــدا ...

هـمانـا از تـو درخواسـت ميکـنم به مهربانــيـت که همه چـيز را فـرا گرفـته

و به نـيرويــت که بـدان هـمه موجــودات را مقـهـور سـاخـته ای

و هرموجــودی د ربـرابـر آن خـوار و خاکـسـار گــشــته

و به جـبرّوتــت که بـدان بـر هـمه چــيز چــيره شــده ای

و به ارجمــنديــت که هـيـچ موجــودی در بـرابـر آن نايــسـتد

و به بـزرگـيـت که همـه موجـودات را پـُر کـرده اسـت

و به فرمانـرواييـت  کـه بـر فـراز هـمه چـيز قـرار دارد

و به ذاتـت که پـس از نيـستی هـمه مـوجـودات پـايـنـده است

و  به نـامهـايـت کـه هـمه کـرانه هـستی را پـر کـرده است

و به دانـايـيـت کـه همـه موجـودات را فـرا گـرفـتـه

وبه روشـنايی ذاتـت که همه موجودات از او روشـنايی يافـته اند.

ای روشـنايی

ای بسـيار پـاک

ای ابـتـدای هـر آغاز

و ای سـرانجـام هـر پـايـان

 

خــــداونــدا ...  بيـامـرز آن گـناهـانـم که پـرده پاکـدامنی ها درَد

خــــداونــدا ...  بيـامرز آن گـناهانـم که عـذاب وکـيـفر فـرود آرد

خــــداونــدا ...  بيـامرز آن گـناهانـم که نـعمـتها را دگـرگـون سـازد

خــــداونــدا ...  بيـامرز آن گـناهانـم که اجـابـت دعـا بـاز دارد

خــــداونــدا ...  بيـامرز آن گـناهانـم که بـلا فـرو بـارد

خــــداونــدا ...  بيـامرز آن گـناهانـم که اميد را قطع ميکند

خــــداونــدا  بيـامرزهر گـناهی که کـرده ام و هـر خـطـايی که از من سـر زده اسـت.

 

خــــداونــدا ...  هـمانـا مـن بـا يـاد تـو به تـو نـزديـکی جـويـم و به وسيـله تـو از درگـاهـت شـفاعـت خـواهـم؛

و به حـق بـخـشـندگـيـت از تـو درخواسـت می کـنم کـه مـرا به خـودت نـزديـک کـنی

و سـپاسـت را بر من ارزانـی داری و يـاد خـود را در دلـم افـکـنی.

 

خــــداونــدا ...  هـمانـا از تـو درخـواسـت می کـنم هـمانـنـد درخواسـتِ فـروتــنـی

خـوار و خـاکـسـار که کـار را بر مـن آسـان گـيـری و به مـن رحـم آوری

و مـرا بـدانـچـه بر مـن قـسـمت کرده ای خـشنـود و قـانـع گـردانـی

و در هـمه حـال فـروتـنـم نـمايـی.

خــــداونــدا ...  از تـو درخـواسـت مـی کـنم هـمانـند درخـواسـت

کـسی که سـخـت تـهـيدسـت شـده و خـواسـته اش را بـه گاهِ ( هجوم ) دشـواری ها نـزد تـو آورده اسـت

 و مـيل و رغـبـتـش بـدانـچـه نـزد تـوسـت فـزونـی يـافـته اسـت

 

خــــداونــدا ...  حـکـومـت تـو بـزرگ و جـايـگاهـت والاسـت

و تـدبـيـر تو نـهان و فـرمانـت عـيان اسـت و قـدرت تو چـيـره

و تـوانايـيـت نـافـذ و کارآسـت و گـريـز از فـرمانـروايـی تو ناشـدنـی اسـت.

 

خــــداونــدا،  بـرای گـناهانـم آمـرزنـده ای و بـرای زشـتی هايـم پـوشـانـنده ای

و بـرای کـردار زشـتـم کـسی نـيابـم که آن را به کـردار نـيک گـردانـد مگـر

تــو کـه معـبودی جـز تــو نـيـسـت پـاک و مـنـزهـی تــو و بـه سـتـايـشـت مـشـغولـم.

 

مـن بـر خويـشـتن سـتم کـردم و از سـر نـادانـی گـستـاخـی نـمودم

و دلـم آرام گـرفـت به ايـنکه از قـديـم مـرا يـاد کـرده ای و نعـمـت خـود را بـر مـن ارزانـی داشـتـه ای.

 

خــــداونــدا،  ســرورا،  بـسـا زشـتـی هـا که آن را پـوشـانـدی

و بـسـا بـلاهـای گـران که از مـن بـگـردانـــيـدی و بـسـا لـغـزش هـا که مـرا از آن نـگـاه داشــتـی

و بـسـا نـاگــواريـهـا که از مـن رانــدی و بـسـا سـتـايـشـهـای زيـبـا که سـزاوار آن نـبـودم و تــو

آن را ( بر سـر زبـانـها ) پـراکــنده سـاخـتـی.

 

خــــداونــدا ... گــرفـتــاريـم بـس بـزرگ اســت

و پـريـشـانـيم مـرا از حــد ) صـواب و اعـتـدال   ( گـــذرانـيـده و کــردارم ) دسـت مـرا از رسيـدن و رستـگاری( کـوتـاه کـرده

و زنـجـيـرهـای وابـسـتـگی مـرا به بـنـد کـشــيـده و زمـيـن گيـرم کـرده اسـت

و آرزوهـای بـلـند مـرا از رسـيـدن به سـودِ ) حـقـيقی ( باز داشته و دنـيا با فـريــبکاری هـای خـود مـرا فـريـفـته اسـت

و نـفـسـم با گـناهـان و سـهل انـگاريــش مـرا به ورطـه فـريـب فرو افکــنده اسـت

 

ســــرورا... از تــو درخواسـت مـيکنــم به حق ارجمـنديـت که مـبادا بـدی کـردارم، دعــايـم را از اجـابـت تــو بـاز دارد؛

 


برو به صفحه دوم دعای کميل

 

برگرد به صفحه اول

برگشت به صفحه اول سايت